تاب خوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (مص ل.)<BR>۱- در تاب نشستن و در هوا به جلو و عقب رفتن.<BR>۲- پیچ و خم پیدا کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (مص ل.) ۱- در تاب نشستن و در هوا به جلو و عقب رفتن. ۲- پیچ و خم پیدا کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاب خوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) در تاب نشستن و در هوا آمدن و شدن، در تاب بحرکت آمدن و شدن در هلاچین . ◄ در پیچ و تاب شدن و پیچیده شدن : تاب خوردم رشته وار اندر کف خیاط صنع بس گره بر خیط خودبینی و خودرایی زدم . سعدی .
مترادف و متضاد واژهدان
درپیچ وتاب شدن تاب بازی کردن دور زدن بهنوسان درآمدن، نوسان داشتن، مرتعض شدن