واژه جو

تاب تاب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تاب تاب . (نف مرکب ) پرتوافکن، نورافشاننده : ای عوض آفتاب روز و شبان تاب تاب تو بمثل چون عقاب حاسد ملعونت خاد. منوچهری .

معنی تاب تاب | واژه جو