تاب خورده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ) (ص مف.) پیچیده، تابیده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) (ص مف.) پیچیده، تابیده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاب خورده . [ خوَرْ / خُرْ/ دِ ] (ن مف مرکب ) پیچیده . تابیده شده : موی چون تاب خورده زوبین است مژه چون آبداده پیکانست . مسعودسعد.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی