واژه جو

بیمارانه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بیمارانه . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی، ق مرکب ) منسوب به بیمار. مانند بیمار : ز دورم یار دید و گفت کاین یحیی است پنداری که سخت افتان و خیزان سست بیمارانه می آید. قاضی یحیی (از آنندراج ). ◄ (اِ مرکب ) پرهیزانه و غذائی که برای بیمار ترتیب میدهند. (ناظم الاطباء).

معنی بیمارانه | واژه جو