اقبال لاهوری | زبور عجم | ما از خدای گم شدهایم او به جستجوست
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ما از خدای گم شدهایم او به جستجوست چون ما نیازمند و گرفتار آرزوست گاهی به برگ لاله نویسد پیام خویش گاهی درون سینه مرغان بههای و هوست در نرگس آرمید که بیند جمال ما چندان کرشمه دان که نگاهش به گفتگوست آهی سحر گهی که زند در فراق ما بیرون و اندرون زبر و زیر و چار سوست هنگامه بست از پی دیدار خاکئی نظاره را بهانه تماشای رنگ و بوست پنهان به ذره ذره و ناآشنا هنوز پیدا چو ماهتاب و به آغوش کاخ و کوست در خاکدان ما گهر زندگی گم است این گوهری که گم شده مائیم یا که اوست