اقبال لاهوری | زبور عجم | لاله صحرایم از طرف خیابانم برید
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
لاله صحرایم از طرف خیابانم برید در هوای دشت و کهسار و بیابانم برید روبهی آموختم از خویش دور افتادهام چاره پردازن به آغوش نیستانم برید در میان سینه حرفی داشتم گم کردهام گرچه پیرم پیش ملای دبستانم برید ساز خاموشم نوای دیگری دارم هنوز آنکه بازم پرده گرداند پی آنم برید در شب من آفتاب آن کهن داغی بس است این چراغ زیر فانوس از شبستانم برید من که رمز شهریاری با غلامان گفتهام بنده تقصیر وارم پیش سلطانم برید