اقبال لاهوری | زبور عجم | دیار شوق که درد آشناست خاک آنجا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دیار شوق که درد آشناست خاک آنجا به ذره ذره توان دیده جان پاک آنجا میمغانه ز مغ زادگان نمیگیرند نگاه میشکند شیشههای تاک آنجا به ضبط جوش جنون کوش در مقام نیاز بهوش باش و مرو با قبای چاک آنجا