اقبال لاهوری | زبور عجم | رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت سخن از تاب و تب شعله به خس نتوان گفت تو مرا ذوق بیان دادی و گفتی که بگوی هست در سینه من آنچه بکس نتوان گفت از نهانخانه دل خوش غزلی میخیزد سر شاخی همه گویم به قفس نتوان گفت شوق اگر زنده جاوید نباشد عجب است که حدیث تو درین یک دو نفس نتوان گفت