اقبال لاهوری | زبور عجم | برون زین گنبد در بسته پیدا کردهام راهی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
برون زین گنبد در بسته پیدا کردهام راهی که از اندیشه برتر میپرد آه سحر گاهی توای شاهین نشیمن در چمن کردی از آن ترسم هوای او ببال تو دهد پرواز کوتاهی غباری گشته ئی آسوده نتوان زیستن اینجا بباد صبحدم در پیچ و منشین بر سر راهی ز جوی کهکشان بگذر ز نیل آسمان بگذر ز منزل دل بمیرد گرچه باشد منزل ماهی اگر زان برق بیپروا درون او تهی گردد به چشمم کوه سینا مینیرزد با پرکاهی چسان آداب محفل را نگه دارند و میسوزند مپرس از ما شهیدان نگاه بر سر راهی پس از من شعر من خوانند و دریابند و میگویند جهانی را دگرگون کرد یک مرد خود آگاهی