أعناق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ عنق ؛ بداخلاقها.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ عنق ؛ بداخلاقها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعناق . [ اَ ] (ع اِ) گردنها و بزرگان قوم . (از لطائف و منتخب از غیاث اللغات ). ج ِ عُنُق و عُنق و عُنَق، بمعنی گردن ومهتران و پاره ای از خیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ عُنُق و عُنق، گردن . (آنندراج ). ج ِ عُنُق و عُنق، بمعنی عضوی که فاصله ٔ میان سر و تن است . (از اقرب الموارد). گردنها. (یادداشت بخط مؤلف ): الکلام یأخذ بعضه باعناق بعض و بعنق بعض . (از اقرب الموارد). و فی الحدیث : المؤذنون اطول الناس اعناقاً؛ ای اکثرهم اعمالاً... (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : وگر افلاک را آصف همه اعناق خود کردی خیال فرش تخت او شکستی پشت و اعناقش . منوچهری . مرکب اعناق مردم را مپای تا بیاید نقرست اندر دو پای . مولوی . ♦ اعناق الریح ؛ غبار بلندرفته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آنچه از غبار باد بالا رفته باشد. (از اقرب الموارد).
اعناق . [ اِ ] (ع مص ) در گردن سگ بند انداختن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). قلاده در گردن سگ کردن . (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ). قلاده کردن در سگ . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ دراز گردیدن کشت و برآمدن خوشه ٔ آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). بلند شدن کشت و سنبل برآوردن آن . (از اقرب الموارد). ◄ نهان شدن ثریا (پروین ). (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پنهان شدن ستارگان . (از اقرب الموارد). ◄ برداشتن باد خاک را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ذره ساختن باد خاک را. (از اقرب الموارد). ◄ گردن بند ساختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بروش عنق رفتن ستور. برفتار عنق راندن ستور را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بشتاب رفتن اسب و فراخ و عنق رفتن آن : اعنق الفرس ؛ اسرع و سار العَنَق . (از اقرب الموارد). فراخ رفتن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ گردن بلند کرده نگریستن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ دور شدن شهرها: اعنقت البلاد؛ بعدت . (از اقرب الموارد) .
واژگان قرآن
فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ «أعناق» جمع «عُنُق» به معناى گردن در فارسى، و «رقبه» و «عنق» در عربى به خاطر این که عضو مهم بدن انسان است، به صورت کنایه از خود انسان ذکر مى شود، فى المثل افراد یاغى را گردن کش و افراد زورگو را گردن کلفت، و افراد ناتوان را گردن شکسته مى گویند!. البته، در تفسیر «اعناق» در اینجا احتمالات دیگرى نیز داده اند; از جمله این که «اعناق» به معناى «رؤسا»، یا به معناى «گروهى از مردم» مى باشد، که همه این احتمالات ضعیف است.(17)