أعناب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعناب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ عِنَب . انگورها. (آنندراج ). ج ِ عِنَب . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) (ناظم الاطباء). ج ِ عِنَب، میوه ٔ درخت مو.و یکی ِ آن عِنَبَة. (از اقرب الموارد) : سیاه خانه و غیلان سرخ بر دل من حریف رضوان بود و حدائق اعناب . خاقانی . ◄ ج ِ عِنَبَة، یعنی یک دانه ٔ انگور و جمع بر این وزن نادر است . (از منتهی الارب ).
واژگان قرآن
وَ جَنّاتٌ مِّنْ أَعْنَاب «اعناب» جمع «عنب» و «عنبه» و «نخیل» جمع «نخل» است; شاید ذکر صیغه جمع در اینجا اشاره به انواع مختلف انگور و خرما است که هر یک از این دو میوه شاید صدها نوع در عالم خود با خواص و طعم و رنگ متفاوت داشته باشند. و «عنب» به طور نادر به درخت «انگور» نیز اطلاق مى شود.(16)