أصیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ]<BR>۱- (ص.) پاک نژاد، نجیب.<BR>۲- (اِ.) شبانگاه. جِ آصال.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ ع. ] ۱- (ص.) پاک نژاد، نجیب. ۲- (اِ.) شبانگاه. جِ آصال.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصیل . [ اَ ] (اِخ ) نظام الدین اصیل یا اصیل الدین . مقتدا و شیخ الاسلام عراق بود و هنگامی که شاه سلطان اصفهان را محاصره کرد و لشکر وی در شهر ریختند و دروازه ها فروگرفتند، شیخ ابواسحاق از اضطرار به خانه ٔ اصیل التجا برد و در آنجا مختفی گشت . رجوع به تاریخ گزیده ص ٦٧٤ و نظام الدین شود. و خواندمیر نیز مینویسد: هنگامی که شاه سلطان اصفهان را محاصره کرد (٧٥٧ هَ . ق .) امیر شیخ ابواسحاق در خانه ٔ اصیل الدین که شیخ الاسلام شهر اصفهان بود پنهان شد و چون سلطان بشهر درآمد اصیل الدین از آنرو که شاه سلطان از راه گماشتن جاسوسان در پی جستن پناهگاه شیخ ابواسحاق بود بترسید و چگونگی امر را به شاه سلطان بازگفت . رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٢٩٠ شود.
اصیل . [ اُ ص َ ](اِخ ) ابن عبداﷲ هذلی یا غفاری . صحابی بود و وی همان کسی است که هنگامی که مکه را برای پیامبر (ص ) وصف کرد، فرمود: کافیست ترا ای اصیل . (از تاج العروس ).
اصیل . [ اَ ] (اِخ ) برادرزاده ٔ اتابک شیرگیر بود که در روزگار سلطان محمد با فدائیان الموت نبرد میکرد.خواجه رشیدالدین آرد: و در دهم ربیعالاول سنه ٔ عشرین و خمسمائه (٥٢٠ هَ . ق .) میمون دژ بفرمود ساختن و زجرود و دهخدا و عبدالملک فشندی به کوتوالی آنجا نصب کرد و اصیل برادرزاده ٔ شیرگیر لشکری به دیلمان آورد، ومنهزم بازگشت و اموال و چهارپای او غنیمت گرفتند. (از جامع التواریخ چ بنگاه ترجمه و نشر کتاب ص ١٣٨).
مترادف و متضاد واژهدان
پاکنژاد، شرافتمند، شریف، نجیب، نژاده مستند اصلی
واژگان فارسی سره واژهدان
بهگوهر، خوشزاد٬والاگوهر، نژاده، گوهری، ریشه دار، تبارمند، پشت دار، بندار، با نژاد
واژگان قرآن
بُکْرَةً وَ أَصِیلاً «اصیل» نقطه مقابل آن «بکرة» یعنى شامگاهان و آخر روز است. بعضى گفته اند: اطلاق این واژه بر آخر روز با توجّه به این که از مادّه «اصل» گرفته شده، به خاطر آن است که آخر روز، اصل و اساس شب را تشکیل مى دهد. از بعضى از تعبیرات استفاده مى شود که «اصیل» گاه به فاصله میان ظهر و غروب اطلاق مى گردد (مفردات راغب). و از بعضى دیگر بر مى آید که «اصیل» به اوائل شب نیز گفته مى شود; زیرا که آن را به «عَشِىّ» تفسیر کرده اند و «عَشِىّ» آغاز شب است; چنان که نماز مغرب و عشا را «عشائین» مى گویند. حتى از بعضى کلمات استفاده مى شود که «عَشِىّ» از زوال ظهر تا صبح فردا را نیز شامل مى شود. اما با توجّه به این که «اصیل» در آیه شریفه در مقابل «بکرة» (صبحگاهان) قرار گرفته، و بعد از آن نیز سخن از عبادت شبانه به میان آمده، روشن مى شود منظور همان طرف آخر روز است.(22)