واژه جو

یلمان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یلمان . [ ی َ ] (اِ) ضرب شمشیر. (ناظم الاطباء). خواباندن تیغ. (آنندراج ) : سینه ٔ ماهی و پشت گاو درهم داشت راه تیغ را تا دست اوایما به یلمان کرده بود. ملاوحشی (از آنندراج ). ز گرد سپاهم فلک در نقاب ز یلمان تیغم یلان در حساب . حاجی محمدجان قدسی (از آنندراج ).

معنی یلمان | واژه جو