گل گلاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گل گلاب . [ گ ُ ل ِ گ ُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مرادف گل احمر. (آنندراج ). گل سرخ . گل محمدی . گل سرخ که از آن گلاب گیرند. رجوع به گل سرخ و گل سوری و گل محمدی شود : ز خوی جمال نبی چون گل گلاب شده ست شقایق از حسد بخت گل کباب شده ست . ملاطغرا (از آنندراج ). چو بلبل است ز مستی همیشه فریادم بود گلابی می چون گل گلاب مرا. قزلباش خان (از آنندراج ). ◄ به اصطلاح بعضی می نوشان، کنایه از شراب . (غیاث ). در هندوستان شراب دوآتشه را از این گل کشند و گل گلاب گویند. (آنندراج ).
گلگلاب . [ گ ُ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خورش رستم بخش شاهرود شهرستان هروآباد واقع در٧٥٠٠گزی خاور هشجین و ٢٩هزارگزی راه شوسه ٔ هروآباد به میانه . هوای آن معتدل و دارای ١٠٨ تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و سردرختی است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
گلگلاب . [ گ ُ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد، واقع در ١٢هزارگزی شمال آغ کند و ١٦هزارگزی راه شوسه ٔ هروآباد به میانه . هوای آن معتدل و دارای ٥٩ تن سکنه است . آب آن از دو رشته چشمه و محصول آن غلات، حبوبات و سردرختی است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم و گلیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی