واژه جو

گریزجای

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گریزجای . [ گ ُ ] (اِ مرکب ) گریزگاه . جای گریختن . مُراغَم . مَناص . (منتهی الارب ). مَفَرّ. (تفلیسی ) : باز آمدی چو باز سفید از گریزجای بازآمدی چو شیر سیه در شکارگاه . سیدحسن غزنوی .

معنی گریزجای | واژه جو