گاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) علف، علف چاروا.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ فر. ] (اِ.) ۱- تور نازک و لطیف که برای بستن زخم به کار میرود. ۲- پدالی که در جلوی اتومبیل و در پیش پای راننده قرار دارد و با فشار دادن بر آن بنزین بیشتری به کاربراتور میرسد و اتومبیل سرعت بیشتری میگیرد.
(اِ.) ۱- قیچی، قیچی آهن بری. ۲- ابزاری آهنی مانند انبر که با آن میخ را از جایی که در آن فرو رفتهاست بیرون میکشند. ۳- دندان.
(اِ.) علف، علف چاروا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گاز. (اِ) اخذ و جر. (برهان ).
گاز. (فرانسوی، اِ) فرانسوی مأخوذ از نام غزه موضعی در سوریه که پارچه ٔ مذکور در ذیل بدان منسوب است . جامه ٔ سخت نازک و لطیف و تابدار، بافته شده از پشم و ابریشم و غیره .
گاز. (اِ) به هندی علف را گاز خوانند و بسیار باشد که پارسیان سین را به زا بدل کنند خواه از لغت خود، خواه از لغت دیگر، بلکه در عربی نیز اینگونه تبدیل آمده و این در اصل هندی گهاس است به های مخلوط التلفظ. چون تلفظ این ها درغیر هندی دشوار است آن «ها» را حذف کردند. (آنندراج ) (غیاث ). و به زبان هندی گاس خوانند. (جهانگیری ). چو پیله ز برگ خزان خورد گاز همه تن شد انگشت و قی کرد باز. نظامی . ◄ علف چاروا. (برهان ).
مترادف و متضاد واژهدان
دندان، نیش کلبتین، گازانبر علف بخار
فرهنگ طیفی واژهدان
بخار، اثیر، اتر، هوا، باد، نفخ تبدیل بهگاز، تصعید، تبخیر تبدیل گاز بهمایع و جامد، میعان، تبرید، سرمایش تصاعد اسمی گازها: آمونیاک، اتان، بوتان، [مواد آلی]، آروغ، اکسیژن، ازت [عنصر] بخور
واژگان فارسی سره واژهدان
گاز، گارس، تورک