واژه جو

گارگامل

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گارگامل . [ م ِ ] (اِخ ) زوجه ٔ گران گوزیه و مادر گارکان توا قهرمان کتاب رابله . او بسیار فربه بود و اشتهای خارق العاده ای داشت . رجوع به ماده ٔ بعد شود.

معنی گارگامل | واژه جو