واژه جو

کیوجی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کیوجی . [ ] (اِخ ) بنابه قول حمزه ٔ اصفهانی و مسعودی پدر کی لهراسب بوده است، اما ابوریحان کیاوخان ضبط کرده است (مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی تألیف معین، متن و حاشیه ٔ ص ٣٢٢).

معنی کیوجی | واژه جو