واژه جو

کوردل شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کوردل شدن . [ دِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کورباطن شدن : العمی ؛ کوردل شدن . (زوزنی ). عمی ؛ کوردل شدن . (ترجمان القرآن ). عُمیان ؛ کوردل شدن . (دهار).

معنی کوردل شدن | واژه جو