واژه جو

کمپرسور

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

له‌کننده، متراکم‌کننده، جمع‌کننده، منقبض‌کننده، دستگاه پرس دستگاه آبمیوه‌گیری، چرخ، افشرنده، پالاینده، عصاره‌گیری کامیون کمپرسی چگالنده، کندانسور، مبرد، سردکننده وردنه، غلتک، صاف‌کن، صاف‌کننده کمپرس آب گرم، پوشش طبی کمربند گن، کرست، لباس زیر وسیله شکنجه خشک‌کننده غلتبان

معنی کمپرسور | واژه جو