کمالالدین اسماعیل | ملحقات | شماره ۵ - و قال ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
غریب و خسته و درماندهام خداوندا ز فیض فضل، تو یک شربت شفا بفرست چو لاله غرقه بخونم در آتش شوقت نسیم لطفی از عالم بقا بفرست ببوی رحمت تو بنده کرد جان بازی بدست عفو تو پروانه عطا بفرست اگر چه مرهم جانست زخم در ره تو ز نوش داروی رحمت نصیب ما بفرست چون خون جان من اندر ره تو ریخته شد هم از خزینه لطف تو خون بها بفرست طبیب حال شناسی، ترا نیارم گفت که دور کن ز من این درد یا دوا بفرست هر آنچه مصلحت کار من در آن دانی اگر شفاست وگر مرگای خدا بفرست