واژه جو

کبودپیرهن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کبودپیرهن . [ ک َ هََ ] (ص مرکب ) که پیراهن کبود دارد. نیلی پیراهن . ◄ آنکه به علامت سوکواری پیراهن کبود پوشد. کبودجامه : ماهتان در صفر سیاه شده ست زان چو گردون کبودپیرهنید. خاقانی . رجوع به کبودجامه شود.

معنی کبودپیرهن | واژه جو