واژه جو

کاهل قدمی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کاهل قدمی . [ هَِ ق َ دَ ] (حامص مرکب ) سست قدمی . کاهل قدم بودن . عمل کاهل قدم : نیست راهی که بکاهل قدمی طی نشود پای خوابیده عصایی است که من میدانم . میرزا بیدل (از آنندراج ).

معنی کاهل قدمی | واژه جو