چنار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ) (اِ.) از درختان بی میوه، دارای برگهای پهن و پنجهای. یکی از درختان زیبا و پر دوام با تنهای بسیار قطور. چنال، صنار، ارس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ) (اِ.) از درختان بی میوه، دارای برگهای پهن و پنجهای. یکی از درختان زیبا و پر دوام با تنهای بسیار قطور. چنال، صنار، ارس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چنار. [ چ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ربعشامات بخش ششتمدشهرستان سبزوار که در ٦٠ هزارگزی جنوب خاوری ششتمد و ١٣ هزارگزی جنوب قلعه میدان واقع است . کوهستانی و معتدل است و ١١٧ تن سکنه دارد. آبش از قنات . محصولش غلات و پنبه است . شغل اهالی زراعت و کرباس بافی و راهش مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ای__ران ج ٩).
چنار. [ چ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گلمکان بخش طرقبه ٔ شهرستان مشهد که در ٤٢ هزارگزی باختر گلمکان واقع است . دامنه و هوایش معتدل است و ٢٤٢ تن سکنه دارد. آبش از قنات . محصولش غلات و بنشن . شغل اهالی زراعت و راهش اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
چنار. [ چ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان کاریزنو بالاجام بخش تربت جام شهرستان مشهد است که در ٣٦ هزارگزی خاور راه مالرو عمومی تربت جام به فریمان واقع است . دامنه و هوایش معتدل است و ١٦٦ تن سکنه دارد. شغل اهالی زراعت و راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).