چشمک زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشمک زدن . [ چ َ / چ ِ م َ زَ دَ ] (مص مرکب ) قسمی برهم زدن چشم بقصد ایماء و اشاره . اشاره کردن با گوشه ٔ چشم . نوعی غنج و دلال کردن معشوق برای عاشق : چشمکی مزنه و دلی مبره چشمک دیگرش کمک مکنه . شاعر خراسانی (از انجمن آرا). رجوع به چشمک و چشمک زن و چشمک کردن شود.