چشخام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشخام . [ چ َ ] (اِ) دانه ٔ سیاهی باشد لغزنده که آن را در داروهای چشم بکار برند. (برهان ) (آنندراج ). بمعنی چشام است . (جهانگیری ). چاکسو و چشام . (ناظم الاطباء). داروی چشم . چِشْم : چون از رمد تو بگذرد روزی چند تا آهوی صحتت درآید بکمند چشخام و نبات مصری و مامیران باید چو غبار کرد و در چشم افکند. یوسفی (از جهانگیری ). رجوع به چاکسو و چشام و چشم شود.