چشان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشان . [ چ َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان اشکور بالا بخش رودسر شهرستان لاهیجان که در ٤٥هزارگزی جنوب رودسر و ٩هزارگزی جنوب خاوری سی پل واقعست و ٥٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
چشان . [ چ َ / چ ِ ] (نف، ق ) در حال چشیدن . در حال امتحان کردن طعم غذایی یا مزه ٔ چیزی . رجوع به چش و چشیدن شود.
چشان . [ چ َ ] (اِ) گرز راگویند وآن را پشان و افشان نیز خوانند. (جهانگیری در دو نسخه ٔ خطی متعلق به کتابخانه ٔ مؤلف ). بمعنی گرز است که از آلات حرب میباشد. و صاحب جهانگیری و برهان درین لغت سهو و اشتباه بسیار نموده اند چنانکه در «پشان » مرقوم شده، گرز و گزرمایه ٔ تصحیف خوانی ایشان گردیده چنانکه خود نیز اظهار تردد کرده، و مصحح برهان نوشته که این خطای فاحش است از هر دو. (انجمن آرا) (آنندراج ). پشان و گرز آهن و یا نقره و یا طلا. (ناظم الاطباء). ◄ این لغت را در یک فرهنگ بصورت «گذر» با ذال نقطه دار و در دو فرهنگ دیگر به لفظ «گزر» با زای نقطه دار نوشته و شاهد نیاورده بودند، واﷲ اعلم . (از برهان ) . ◄ گز. ذراع . رجوع به پشان شود. ◄ معبر و گذرگاه . (ناظم الاطباء) . ◄ گزر که نامهای دیگرش پشان و فشان هم هست . (فرهنگ نظام ) .