پرداخت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ) (مص مر.)<BR>۱- آرایش.<BR>۲- جلا، صیقل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ) (مص مر.) ۱- آرایش. ۲- جلا، صیقل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرداخت . [ پ َ ] (مص مرخم ) اسم از پرداختن . تأدیه . ادای دین . توختن وام . ◄ صیقل . جلا. صقل . پرداز. (برهان ). ◄ توجه : همی گریختم از مردمان بکوه و بدشت که از خدای نبودم بدیگری پرداخت . سعدی . ♦ پرداخت دادن ؛ مهره زدن . صیقل دادن . جلا دادن . ♦ پرداخت کردن ؛ ادا کردن دین وجز آن . ◄ صیقلی کردن . لغزنده و تابان کردن . صیقل دادن . پاک کردن . برق انداختن . روشن کردن . مجلی و سخت صیقلی کردن . زنگ بردن . زنگ زدودن .
مترادف و متضاد واژهدان
ادا، تادیه، بازدادن، کارسازی، وامگذاری آهار، جلا، صیقل، صیقلی صافکاری، صاف کردن (متضاد: دریافت)
فرهنگ طیفی واژهدان
تقبل مخارج، ادای تعهدات، واریز، تسویه حساب، حوالهکرد، بازپرداخت، پرداخت هزینهها، خرج تأیید پرداخت، رسید، مفاصا، قبض رسید، حواله، دریافت استهلاک، قسط، اقساط بودجه