پذیرنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پذیرنده . [ پ َ رَ دَ / دِ ] (نف ) قابل . قبول کننده : پذیرنده ٔ هوش و رای و خرد مر او را دد و دام فرمان برد. فردوسی . ای عطابخش پذیرنده و خواهنده سپاس رای تو خوبی وآئین تو فضل و احسان . فرخی . ◄ استقبال کننده . مستقبل . پیشباز کننده . ♦ پذیرنده ٔ پند ؛ نیوشنده ٔ آن : که چون بنده بر پیش فرزند تو بباشم پذیرنده ٔ پند تو. فردوسی . به اندرز من سربسر گوش دار پذیرنده باش و به دل هوش دار. فردوسی .