واژه جو

وقیع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

وقیع. [ وَ ] (ع ص ) کارد و شمشیر تیزکرده به سنگ فسان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد): سکین وقیع؛ کاردی تیز. (مهذب الاسماء). ◄ سوهان و سم تنک و تیز شده از سنگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ بلند و رفیع (مأخوذ از وقع که به معنی جای بلند و سر کوه است ). (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ جای سخت که آب در آن نفوذ نکند. ج، وُقُع. (اقرب الموارد).

معنی وقیع | واژه جو