وفود
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وُ) [ ع. ] (اِمص.) رسالت، پیام آوری. ج. وافد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وُ) [ ع. ] (اِمص.) رسالت، پیام آوری. ج. وافد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وفود. [ وُ ] (ع مص ) به رسولی آمدن نزد کسی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) رسالت . پیام آوری . ◄ (اِ) ج ِ وَفْد، به معنی آینده و به رسولی آینده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). وفود، وَفْد، وُفَّد، اوفاد ج ِ وفد است، یا آنکه وفود و اوفاد جمعالجمع است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) : روزی چند در آن مقام جشن و سور بود و وفود مسرات و شادمانی در صحن سینه ها نامحصور. (جهانگشای جوینی ). ◄ ج ِ وافد. (ناظم الاطباء).