هویدا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هُ وَ) (ص.)<BR>۱- آشکار، پیدا.<BR>۲- روشن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هُ وَ) (ص.) ۱- آشکار، پیدا. ۲- روشن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هویدا. [ هَُ وَ / وِ ] (ص ) آشکار. (انجمن آرا) (آنندراج ). آشکارا. ظاهر. (برهان ). پیدا. (انجمن آرا). روشن . (برهان ). سخت پیدا. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ). نمایان . مبین . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ). بَیِّن . یعنی در نهایت ظهور. (برهان ) : درشتی دل شاه و نرمی دلش ندانی هویدا کند حاصلش . عنصری (از فرهنگ اسدی ). - هویدا بودن ؛ آشکار بودن . ظاهر و واضح بودن : روی نهاده ست کار شاه به بالا دیده ٔ ما روشن است و کار هویدا. منوچهری . ز پیدایی هویدا در هویداست ز پنهانی نهان اندر نهان است . ؟ - هویدا شدن ؛ آشکار شدن . ظاهر و نمایان و واضح گردیدن : بسی پرسیده شد پنهان و پیدا نمیشد سرّآن صورت هویدا. نظامی . عیب پاکان زود بر مردم هویدا میشود در میان شیر خالص موی رسوا میشود. صائب . - هویدا کردن ؛ واضح کردن . آشکار و نمایان کردن : در دل هر قطره نوحی دست و پا گم کرده است از کدامی چشمه این طوفان هویدا کرد عشق . محمدابراهیم قاری (از آنندراج ). - هویدا گردیدن ؛ آشکار شدن : از ته سبزه ٔ خط همچو مه از ابر تنک رفتن حسن به تعجیل هویدا گردد. صائب (از آنندراج ). - هویداسخن ؛ فصیح . (مهذب الاسماء).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه