هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۴۱۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ناگاه اگر ز ما سخنی گوش میکنی یک لحظه ناگذشته، فراموش میکنی گویی بدیگران سخن، اما چو من رسم تا نشنوم حدیث تو، خاموش میکنی یک روز هم بمجلس ما چهره برفروز تا چند باده با دگران نوش میکنی؟ دست مرا بگیر، که از پا فتادهام با دیگران چه دست در آغوش میکنی؟ گوش رضا بقول هلالی نمینهی گویا حدیث مدعیان گوش میکنی