هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۴۰۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای گلستان جمالت در کمال خرمی عالم از ناز تو پر شد، نازنین عالمی خرمن آدم چو بهر دانهای بر باد شد چون کند با دانه خال تو مسکین آدمی؟ مرده صد ساله را در یک نفس جان میدهی با تو کی باشد مسیحا را مجال همدمی؟ سینه را گفتم که: بیغم شو، دل غمناک گفت: با غمش جایی که من باشم چه جای بیغمی؟ گر هلالی از درت محروم شد تدبیر چیست؟ در حریم آن حرم کس را نباشد محرمی