هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۳۹۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زهی شراب لبت مایه طربناکی! نموده نرگس مستت هزار بیباکی گذر بدامن پاکت نکرده باد صبا کجا شکفت گلی در چمن بدین پاکی؟ بیک کرشمه، که کردی، هزار دل بردی تبارک الله ازین چابکی و چالاکی! نشستهام برهت چون غبار و میترسم که ناگهان بکشی دامن از من خاکی جواب تلخ شنیدن ز لعل میگونت چو تلخی میناب آورد فرحناکی تن ضعیف هلالی بهیچ لایق نیست جزین که بر سر آتش نهی بخاشاکی