هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۳۸۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بر من، ای شوخ، ستمها کردی بارک الله! که: کرمها کردی کاشکی! حال من از من پرسی تا بگویم: چه ستمها کردی من براهت قدم از سر کردم تو سرم خاک قدمها کردی ساقیا، وقت تو خوش باد مدام! که بمی چاره غمها کردی گر چه کشتی چو هلالی ما را فارغ از جمله المها کردی