هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۳۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نمیتوان بجفا قطع دوستداری ما که از جفای تو بیشست با تو یاری ما بسی چو ابر بهاران گریستیم و هنوز گلی نرست ز باغ امیدواری ما بچشم چون تو عزیزی شدیم خوار ولی ز عزت دگران بهترست خواری ما غبار کوی تو ما را ز چهره دور مباد که با تو میکند اظهار خاکساری ما ز حال زار هلالی شبی که یاد کنم فلک بناله درآید ز آه و زاری ما