هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۲۸۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
روز عیدست، سر راهگذاری گیریم ماهرویی بکف آریم و کناری گیریم شاهدان دست بخون دل ما کرده نگار ما درین غم که: کجا دست نگاری گیریم؟ گرد خواهیم شد و دامن آن یار گرفت تا باین شیوه مگر دامن یاری گیریم بیقراریم و بمنزلگه وصل آمدهایم آه! اگر چرخ نخواهد که قراری گیریم ما بجان صید سواران کمان ابروییم کشته گردیم که: فتراک سواری گیریم عاشقانیم و ز کار همه عالم فارغ ما نه آنیم که هرگز پی کاری گیریم عید شد، خیز، هلالی، که بعشرتگه باغ جام گلگون ز کف لاله عذاری گیریم