هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۲۸۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر خوبییی، که از همه خوبان شنیدهایم امروز در شمایل خوب تو دیدهایم مشکل حکایتیست، که از ماجرای عشق حرفی نگفتهایم و سخنها شنیدهایم ما را براه عشق تو آرام و خواب نیست از بیخودیست گر نفسی آرمیدهایم هر کس گرفت کام دل از میوه نشاط ما خود ز باغ عشق گلی هم نچیدهایم رندیم و میکشیم و همینست کار ما عمری سبوی مجلس رندان کشیدهایم جایی رسیدهایم که از خود گذشتهایم از خود گذشتهایم و بجایی رسیدهایم هرگز بجانب مه نو راست ننگریم کز شوق ابرویت چو هلالی خمیدهایم