هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۲۳۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ز پیر میکده عمری در التماس شدم که خاک درگه دیر فلک اساس شدم غم مرا بغم دیگران قیاس مکن که من نشانه غمهای بیقیاس شدم مرا ز حسن تو صنع خدای ظاهر شد ترا شناختم، آنگه خداشناس شدم سپاس عید بود پاس نقل و باده و جام هزار شکر که مشغول این سپاس شدم! پلاس فقر، هلالی، لباس فخر منست من از برای تفاخر درین لباس شدم