هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۱۸۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا ز خط عنبرین حسن تو شد بیشتر عاشق روی توام بیشتر از پیشتر ای بتو میل دلم هر نفسی بیشتر خوبی تو هر زمان بیشتر از پیشتر پرسش اگر میکنی عاشق درویش را از همه عاشق ترم وز همه درویشتر با غم ایوب نیست رنج مرا نسبتی صبرم ازو کمترست، دردم ازو بیشتر عشق تو اندیشه را سوخت، که رسوا شدم ور نه کس از من نبود عاقبت اندیشتر کیش بتان کافریست، مذهب ایشان ستم و آن بت بد کیش من از همه بد کیشتر غمزه زنان آمدی، سوی هلالی بناز سینه او ریش بود، آه! که شد ریشتر