نیما یوشیج | مجموعه اشعار | تا صبح دمان
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا صبح دمان، در این شب گرم افروخنهام چراغ، زیراک میخواهم بر کشم به جاتر دیواری در سرای کوران. بر ساختهام، نهاده کوری انگشت که عیب هاست با آن دارد به عتاب کور دیگر پرسش که چراست این، چرا آن. وین گونه به خشت مینهم خشت در خانه کور دیدگانی تا از تف آفتاب فردا بنشانمشان به سایبانان. افروختهام چراغ از این رو تا صبح دمان، در این شب گرم میخواهم بر کشم به جاتر دیواری در سرای کوران.