نیل رنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیل رنگ . [ رَ ] (ص مرکب ) ادکن . (یادداشت مؤلف ). نیل فام . کبود نیلی : هوا شد سیاه و زمین نیل رنگ دلیران لشکر به سان پلنگ . فردوسی . بپوشید سهراب خفتان جنگ نشست از بر چرمه ٔ نیل رنگ . فردوسی . از چرخ نیل رنگ چه نالد حسود تو از سیر کلک تو شد در ناله و غرنگ . سوزنی . ای پایگاه قدر تو بر چرخ نیل رنگ دور ورا شتاب و بقای ترا درنگ . سوزنی . به دریا ماند موج نیل رنگش که در دل بود هم در هم نهنگش . نظامی . نفس را چو زین طارم نیل رنگ گذرگه درآمد به دهلیز تنگ . نظامی . ◄ کنایه از اسب سیاه رنگ : سیاوش فرود آمد از نیل رنگ پیاده گرفتش به آغوش تنگ . فردوسی .