واژه جو

نقش سوختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نقش سوختن . [ ن َ ت َ ] (مص مرکب ) در قمار نقش خوب آوردن و از آن سودی نبردن . ناکام شدن : بسکه نقشم در قمار عشقبازی سوخته ست گل کند داغم به رنگ کعبتین از استخوان . اثر (از آنندراج ).

معنی نقش سوختن | واژه جو