واژه جو

نسام

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نسام . [ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ نسیم . رجوع به نسیم شود.

نسام . [ ن ِ ] (ع مص ) یکدیگر را بوئیدن و نزدیک شدن و رسیدن به چیزی . مناسمة. (از اقرب الموارد) (از المنجد).

معنی نسام | واژه جو