نجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نجی . [ ن َ ] (از ع، ص ) بدچشم . سخت چشم زخم رساننده . نجی ٔ. (ناظم الاطباء). ◄ همراز. (ناظم الاطبا). رجوع به نَجی ّ شود. ◄ (اِ) راز. (ناظم الاطباء). رجوع به نَجی ّ شود.
نجی . [ ن َ جی ی ] (ع اِ) راز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سِر. (اقرب الموارد) (المنجد). ج، انجیة. ◄ (ص ) همراز. (مهذب الاسماء) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (دهار) (دستور اللغة). همراز کسی . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). که با او راز گوئی . (از اقرب الموارد) (از المنجد) : گشت نام آن دریده فرّجی آن لقب شد فاش زآن مرد نجی . مولوی . ◄ قرین . (یادداشت مؤلف ). ◄ محدِّث . (از اقرب الموارد) (المنجد). ◄ سریع. (اقرب الموارد): بعیر نجی و ناقة نجیة.
نجی . [ ن َ جی ی ] (اِخ ) لقب موسی پیغامبر. (مهذب الاسماء). رجوع به نجی الرحمن شود.