نجک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ جَ) (اِ.) نوعی از تبرزین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ جَ) (اِ.) نوعی از تبرزین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نجک . [ ن َ ج َ ](اِ) نوعی از تبرزین . (برهان قاطع) (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء) (جهانگیری ). مبدل و مخفف ناچخ که تبرزین باشد، و به ترکی نجق گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). نچک . نجق . (حاشیه ٔ معین بر برهان قاطع) : از چشمم ار بر آن چچک تو چکد سرشک ترکی مکن به کشتن من برمکش نجک . سوزنی (از انجمن آرا) (نظام ). لاله نشسته باسپر بید ستاده با نجک . عمید لومکی (از آنندراج و جهانگیری ).