نجس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ جِ) [ ع. ] (ص.) ناپاک، پلید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ جِ) [ ع. ] (ص.) ناپاک، پلید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نجس . [ ن َ / ن َ ج ِ / ن َ ج َ / ن ِ / ن َ ج ُ ] (ع ص ) پلید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از فرهنگ نظام ) (از ناظم الاطباء). مقابل طاهر. (فرهنگ نظام ) (اقرب الموارد). پلید. (مهذب الاسما). طَفِس . ریمن . پلشت . رجس . قذر. (یادداشت مؤلف ). ج، انجاس .
نجس . [ ن ُ ج ُ ] (ع اِ) معوذون . (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به تنجس و منجِّس شود.
نجس . [ ن َ ج ِ ] (ع ص )ناپاک . پلید. آلوده . غیرطاهر. پلشت . ریمن . رجس . رجوع به ماده ٔ قبل شود : چه بزرگ غبنی و عظیم عیبی باشد باقی را به فانی و دایم را به زایل فروختن و جان پاک را فدای تن نجس داشتن . (کلیله و دمنه ). من تیمم به سر خاک نجس کی کنم کآب به جای است مرا. خاقانی . - نجس العین ؛ چیزی که نجاست، ذاتی آن باشد. - امثال : چون نجس تر شود نجستر شود . دریا به دهان سگ نجس کی گردد ؟ ◄ داء نجس و نجیس ؛ مرضی که بهبود ندارد. (اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ مردار. (یادداشت مؤلف ).
واژگان فارسی سره واژهدان
پلید، پلشت