نجز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نجز. [ ن َ ] (ع اِمص ) اسم است انجاز را، و گویند: انت علی نجز حاجتک، به فتح یا ضم نون ؛ یعنی نزدیک به روائی حاجت خودی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ نزدیکی به روائی [ حاجت ] . (لغتنامه ٔ مقامات حریری ) (فرهنگ خطی ). ◄ (اِ)حاجت نزدیک به روائی . نُجْز. (ناظم الاطباء). حاجت ِ در شُرف روا شدن . (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) روا کردن حاجت کسی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج )(از ناظم الاطباء) (از تاج المصادر بیهقی ). برآوردن حاجت . (از المنجد). ◄ حاضر آمدن و زود رسیدن وعده . (اقرب الموارد). ◄ تمام شدن . (از المنجد) (از اقرب الموارد). گویند: نجز الکتاب . ◄ منقضی شدن . فنا شدن . (از اقرب الموارد). ◄ منقطع شدن (کلام ). (از اقرب الموارد). ◄ شتاب کردن در وعده . (از اقرب الموارد).
نجز. [ ن ُ ] (ع اِمص ) نَجْز. رجوع به نَجْز شود.
نجز. [ ن َ ج َ ] (ع مص ) سپری شدن . نابود گشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). منقضی شدن . فنا شدن . و این در استعمال از نَجْز فصیح تر است . (اقرب الموارد). سپری و نیست شدن . (فرهنگ خطی ) (از تاج المصادر بیهقی ).انقضاء. (المنجد). فنا شدن . (المنجد). رجوع به نَجْز شود. ◄ منقطع گردیدن کلام . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). انقطاع کلام . (از المنجد). رجوع به نَجْز شود. ◄ حاضر آمدن . (آنندراج ). حاضر آمدن وعده . (از ناظم الاطباء): نجز الوعد؛ حاضر آمد. (منتهی الارب ). رجوع به نَجْز شود.