واژه جو

ناگرویدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ناگرویدن . [ گ ِ رَ دَ ] (مص منفی ) پیروی نکردن . از پی نرفتن . (ناظم الاطباء). ◄ کفر. (ترجمان القرآن ). بی دین شدن . نگراییدن . (ناظم الاطباء). کفر.کفران . (دهار) (از منتهی الارب ). ◄ انکارکردن . ◄ اعتماد نکردن . (ناظم الاطباء).

معنی ناگرویدن | واژه جو